overall

دانشجــو مــؤذن جامعـــــه است ، اگر خـــواب بماند نماز همه قضـــا میشود. ««شهید بهشتی ره»»

 
ملاک های ازدواج در کلام رهبری!
نویسنده : The servant of God - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
 

اشاره: نوشته ای که در ادامه ی مطلب هست، بخشی از پرسش و پاسخی صمیمی است که جمعی از بانوان در میلاد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سال 1377در محضر مقام عظمای ولایت با معظم له داشته اند.


یکی از دانشجویان حاضر:

... وقتی آدم به کسی علاقه مند می شود، دوست دارد که از جوانب مختلف زندگی او خبردار باشد. مابه دلیل این که با جوانان سروکارمان بیشتر است، مسأله ازدواج برایمان مسأله خیلی مهمّی است. چیزی که ما همیشه با آن مواجه بوده ایم، این مسأله بوده که معیارهایی که برای ازدواج وجود دارد چیست؟ البته هرکسی معیارهایی برای خودش دارد؛ منتها ما امروز که بحمدالله خدمت شما رسیدیم و این توفیق را داریم که از بیاناتتان مستقیماً استفاده کنیم، می خواهم این را مستقلاًّ بپرسم که اصلاً شما چه معیارهایی را برای ازدواج جوانان پیشنهاد می فرمایید و اگر صلاح می دانید، مقداری درباره مسائل شخصی - مثلاً فرزندانتان که ازدواج کردند، یا ان شاءالله ازدواج خواهند کرد - بفرمایید که چه معیارهایی را در چنین مسائلی در نظر می گیرید که ما ان شاءالله استفاده کنیم.

 

رهبر معظم:

بله؛ معیارهایی که در ذهن من هست، خیلی خارج از آنچه که در ذهن عرفِ متشرّعه ماست، نیست. من اصرار دارم بر نفی بعضی از معیارها؛ یعنی چیزی که من بیشتر روی آن تأکید می کنم، ارائه یک چارچوب معیاری نیست. چون می دانید اسلام، میدان را باز گذاشته، ضمن این که ارزش هایی را در درجه اوّل قرار داده است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است - که حالا ممکن است مثالی عرض بکنم - بنابراین من در تعیین معیارها خیلی اصراری ندارم، بلکه در نفی بعضی از معیارها اصرار دارم.

یکی از معیارهایی که من به شدّت مایل به نفی آن هستم، مسأله ثروت است. وقتی جوانی می خواهد ازدواج کند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نباید ثروت همسر و نامزد ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. به نظر من این یک جاذبه گمراه کننده است نه یک جاذبه حقیقی. پس این نباید مورد نظر باشد؛ کمااین که در مورد خود ما هم همین طور بوده است. در موارد معدودی که بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج کرده اند - به کلّی این معنا مورد نظر نبوده است.

جنبه دیگری که اصلاً نباید مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعی». این هم اصلاً نباید مورد نظر باشد. من شنیده ام - به گوشم خورده - بعضی افراد که می گردند تا پسری را برای دخترشان ، یا دختری را برای پسرشان انتخاب کنند - خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها کمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست - می گردند تا عروسی، یا دامادی را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بیت و شخصیت شهیر، یا سِمت معروفی باشد. این هم به نظر من معیار غلطی است و نبایستی مورد نظر باشد. بعضی از جاذبه هایی هم که به شکل صوری جوانان را جذب می کند، به نظر من برای ازدواج نبایدبه شکل معیار به آنها نگاه کرد. مثلاً پسرها یا دخترها بگردند، هرجا چشمشان را گرفت، آن را معیاری قرار دهند! هر موردی که چشمشان را گرفت و جذب کرد، آن را کافی بدانند! این هم به شدّت مورد برحذر داشتن و پرهیز دادن ماست؛ که ما می خواهیم دخترها و پسرها در این دام ها گرفتار نشوند.

از اینها که بگذریم، ممکن است دختری یا پسری مایل باشد که حتماً همسرش تحصیلات عالی کرده باشد؛ یکی دیگر نه، به این اهمیت نمی دهد. من این مثال را می زنم، برای این که معلوم شود معیارهای مثبت و قابل قبول، محدود نیست. التفات می کنید؟ یا فرض کنید کسی اهل منطقه ای از کشور است، دوست می دارد که همسرش حتماً وابسته به آن منطقه باشد؛ یعنی راه باز است. بعضی ها حتماً دلشان می خواهد که همسرشان جزو کسانی باشد که در راه خدا حرکتی کرده باشد، تلاشی کرده باشد، جانباز، خانواده شهید و از این قبیل باشد. بعضی این را جزو معیارهای خودشان نمی دانند. من می خواهم از این جهت، معیار مثبتی گفته نشود، تا این که به معنای محدود کردن باشد. فقط می خواهم آن مرزهای منفی را ملاحظه کنم. ما البته در مورد فرزندان خودمان، بیشتر به این چیزها نظر داشتیم.

البته من لازم می دانم که سلیقه و خواستِ دختر و پسر رعایت شود. من حقیقتاً این را شرط می دانم. اگر چه رضای دختر و رضای پسر، شرط صحّتِ عقد است؛ اما آن رضای در عالم مباحث حقوقی، غیر از آن چیزی است که من در شرط تحقّق ازدواجِ دو نفر، دنبالش هستم. من دلم می خواهد شرایط به نحوی باشد که حتماً محبّتی به وجود بیاید؛ یعنی اصلاً بدون محبّت انجام نشود. نه این که بگویم بایستی قبل از ازدواج، محبّت باشد؛ نه، این را نمی گویم. اما در مجموع، پسندی وجود داشته باشد - هم دختر، آن پسر را بپسندد و هم پسر، آن دختر را - که این پسند، زمینه ایجاد محبّت ماندگاری باشد.

البته محبّت، قابل زوال است؛ اما قابل عمق دادن هم هست. این،دست خودِ آدم است. از جمله کارهایی که خداوند متعال با وجود پیچیده بشر انجام داده، این است که تا حدود زیادی اختیار محبّت را به او داده است. حال بگذریم از بعضی از محبّت های تند که گفته می شود اختیاری نیست و شعرا هم درباره اش حرف های زیادی زده اند - آنها به اصطلاح، استثناهای وجود بشر است - اما قاعده این است که دو نفری که مایه ای از محبّت، بینشان باشد، راحت می توانند این محبّت را آبیاری و بالنده کنند و آن را زیاد نمایند. به هرحال این هم چیزی است که لازم است.

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری