overall

دانشجــو مــؤذن جامعـــــه است ، اگر خـــواب بماند نماز همه قضـــا میشود. ««شهید بهشتی ره»»

 
کی می رسد باران؟
نویسنده : The servant of God - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

مسافرهزار وچند ساله ام ،سلام.

 

سلام به نگاه بی قرارت که ازهمان کودکی یادم داد که هر صبح سلامت کنم وهر شب ،شب خیر بگویمت.


مسافرهزار وچند ساله ام ،سلام.

 

سلام به نگاه بی قرارت که ازهمان کودکی یادم داد که هر صبح سلامت کنم وهر شب ،شب خیر بگویمت.

 

سلام به مخاطب عهدهای چهل روزه ام وجفاهای هر روزه ام.

 

سلام به بیابان نشینِ تنها وناشناسم.

 

سلام،غریبِ آشنایم.

 

کاش نشانی از شماداشتم.کاش...

 

شما بگو.گناه من چه بوده که شده ام جوان آخرالزمان.گناه من چه بوده که ندیده عاشق شده ام.

 

گناهم چه بوده که ندیدنت بی تاب ودیوانه ام کرده.

 

جایی که خوبان شما را دیده اند،رفتم وزیارت کردم قدمگاهتان را؛اما منِ بد را چه به دیدار شما.

 

آقا نه مسجد جمکران دیدمت،نه مسجد سهله،نه مسجدکوفه،نه شب جمعه بین الحرمین،نه وقت شکستن دل ونه دهه محرم به وقت روضه حضرت عباس که خودتان فرموده بودید:

 

هرجا مجلس عمویم باشد ،من همان جایم.

 

آقا !آن شب مجلس آراستیم ولباس خادمی ازعزاداران جدّغریبتان را به تن کردیم ودست به سینه دمِ در ایستادیم به امید زیارت.اما این نگاه را به رخسار شما هنوز راهی نیست.

 

افسوس.

 

زمان هرکدام از ائمه،مشتاقان رنج سفرهای چندماهه را به جان میخریدند تا به دیدار محبوبشان نائل شونداما من چه کنم که نشان از شما نمی یابم.

 

اویسِ قُرَنی باشم وندیده برسرعشقمان بمانم یا چون زلیخا پای کوبم واصرار ورزم به دیدن ورسیدنتان؟

 

یوسفم !تو بگوچه کنم؟نکندبمیرم ونبینمت؟

 

آقا به خدا این عشق معجزه است.به خدا،حفظ این احساس در میان یخ دلی هایِ مردم آخرالزمان کم از معجزه ندارد.

 

چه خوب که شما عین الله ناظرة هستید.چه خوب که میدانی ومی بینی ام.

 

اما کاش می شد برای طرفة العینی هم که شده،مجال دیدارت را من می دادی.

 

میدانم اشتیاق شما بیشترازمن است.مگرپاسخ امام صادق به آن کودکی که از شوق دیدار امام زمانِ ندیده اش اشک میریخت ؛را میتوانم فراموش کنم.آن زمان که امام هم از دیدن اشک های کودک،گریه شان گرفت وفرمودند:

 

به خدا که اشتیاق ما به دیدار شماشیعیانمان از اشتیاق این کودک بیشتر وبیشتر است.

 

آقا امشب کدام خاک میگذارد سربه پای شما؟

 

اوضاع جهان نشان از نزدیکی ظهور شما دارد اما من همچنان دورم ،دور.

 

دستم بگیر! که کاسه صبرم دارد سر میرود.

 

آقا!شما حاضریدومن؛غایب.نکندچوب خط غیبت هایم آنقدر پرشده که دیگر ارزش گوشه چشم شماراهم نداشته باشم.نکند ناامید شده اید از من؟

 

نه؛خدا نکند.

 

مولاجانم به خدا دیری است هرکار که میکنم ویا زبان برای باز کردن هرحرفی که میگشایم ،پیشتر از خودم میپرسم اگرهمین لحظه امام زمان کنارم ایستاده بود همین کار را می کردم،همین حرف را می زدم؟

 

اگر پاسخ دلی که هنوز مست عشق شماست،مثبت بود.آن  زمان به خودم اجازه عمل میدهم.

 

دیگر نمی دانم چه کنم.آقا آنقدردویده ام به سوی شما وراهتان که روز قیامت جرات وجسارت داشته باشم که درمحضر دادگاه الهی بگویم:

 

تا آنجا که دانستم وتوانستم، دویدم،باقی اش را ندانستم یا نتوانستم.

 

اما خودتان در تشرّفی فرموید:شما خوب باشید ما خودمان به سراغتان می آییم.

 

حتما"خوب نیستم که سراغی از من نمی گیری؟

 

آقا توبیا وبگوچه کنم که خدایی شوم .چه کنم که این حیات بی ثمر ختم به شهادت شود؟

 

خودتان بیایید ویادم دهید.من از یاد خودم هم رفته ام،مولا.